تبليغاتX
ما با ولایت زنده ایم...

ما با ولایت زنده ایم...

تازنده ایم رزمنده ایم...

...

و عشق بود که اولین انگیزه را آفرید و گفت به نبی و وصی خود : «لو لا فاطمه لما خلقتکما» و آن گاه ازلیت به ابدیت پیوند خورد.آری!ابدیت شاهراه جاودانگی است و جاودانگی نشان در بی نشانگی دارد...

پشت شیشه ی پنجره ی ابدیت می توان نگاهی مادرانه را حس کرد. و لبخند سپیدی را که پشت کبودی یک سیلی می نشیند:صبور و سپید...

و در پس آن سپیدی ژرف ، کمی این سو تر،عطر مظلوم یاس غوغا می کند و در جان عاشقان رسوخ می کند و شهدای گمنام را ببین که چه غیورانه در کوچه یاس های پرپر عاشقانه و لب تشنه در گذرند! همانان که در کوله های خاکیشان حتی نامشان هم سنگینی نمی کند ؛ در جاده ی عشق و روشنی مستانه گام بر می دارند و به ابدیت می پیوندند و عشق رنگ طلوع به خود می گیرد.

هزاران سلام خدای تعالی بر این عاشقان و بر عاشقان ایشان که امروز پر شور و پر شعور در تشییعشان جاری شدند و نور را به نماز ایستادند و آن گاه دریا تر از دریاها کشتی نجات شهید گمنام را بر دستان خود گرفتند و در راه او به پرواز در آمدند...

و سپاس خداوند را که در چنین روزی قلب شکسته ی زهرا و علی(علیهما السلام) در سایه ی امید و شادمانی برای اسلام ، رنگ آرامش  بخود گرفت...

یا زهرا(س)

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 15:51  توسط .:همتی:.  | 

فاطمیه

 

چند وقتی است که دارم کتاب هایی راجع به وقایع بعد از رحلت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را می خوانم...

بماند که آدم نمی تواند بعضی هایشان را تمام کند ... بماند که بعضی ها می گویند روضه بماند برای ایام فاطمیه...

داشتم فکر می کردم این هم نوعی سکولار بودن است شاید!! همین که فکر می کنیم روضه بماند برای ایام عزاداری!! همین جدایی روضه از زندگی!! حقیر هم یک روزهایی به همچین چیزی معتقد بودم... اما یک اتفاق هایی توی زندگی ادم می افتد که روضه می شود جزو هوا برای تنفس ... ان موقعی که آدم خودش می شود روضه خوان.... آن موقعی که آدم خط را هم فهم می کند..

 

آن موقعی که ادم ارتباط حضرت زهرا با خط مقدم را درک میکند...

کجا بودیم؟ انجا که روضه از زندگی جدا شد و ما شدیم سکولار!!

انجا که وقتی گفتند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا به ذهنمان نرسید که نکند کل ارض کوچه های بنی هاشم؟ ... بقیه اش  را بگذارید نگویم...

کل دیوار، کل در، کل آتش...

نگارنده از اینکه مخاطب را اذیت کرد عذر خواهی می کند...

اما حقیقت دارد... چه کسی فکر می کرد قبل از وفات پیامبر عده ای باشند که نقشه ای بکشند که نبوت و امامت در یک جا جمع نشود و زیر طومار جهنمی شان را مهر کنند....

پی نوشت:

برای دریافت کتاب مجموعه طرح های میثم محمد حسنی قبل از اشعری مسلکان بالاترین با شماره تلفن ۸۵۵۷۰ (موسسه عماد) تماس بگیرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1390ساعت 20:50  توسط .:همتی:.  | 

با خامنه اي زنده ام و پاينده

با خامنه اي دلم چقدر آرام است

با حضرت ماه ، امتم همگام است

راهي نمانده تا به سوي مهدي (عج)

با رهبر ما خصم جهان ناكام است


***

با خامنه اي دلم نگرد آشوب

او هست امير شهر عشق و محجوب

هرگز نبود هيچ اميري چون او

مظلوم ولي مقتدر وبس محبوب


***

بي خامنه اي هوا بسي تنگ بود

بي عشق علي (ع) جهان چه بي رنگ بود

اي مانده نهرواني پست بدان

بي «سيد علي» شيعه گري ننگ بود


***

با خامنه اي زنده ام و پاينده

با رهبري اش مقتدر و توفنده

در عرصه ميدان نمي بينم خصم

باشد سخنان رهبرم كوبنده


***

با خامنه اي راهي ميدان گشتيم

بارهبري اش نسل خران را كنديم

اي حضرت روح الله بنگر مارا

در بيعت او فتنه شان را كشتيم


***

با خامنه اي راه چقدر نزديك است

اين امت ما منتظر تحريك است

راهي نمانده تا به سوي مهدي (عج)

و الله قسم نوبت آن تبريك است


***

با خامنه اي توطئه بس بي معني است

با رهبر ما فتنه گري بي عقلي است

با اين همه لطف و كرم مولايم

والله قسم خدعه گري بي شرمي است


***

اي خامنه اي فقط بگو يك جمله

فرماندهي كل قوا يك نكته

كافي است كه له كنند سربازانت

زير و زبر كل نظام سلطه


***

با خامنه اي فتنه چقدر هست نا چيز

اين فتنه گران چقدر حقيرند و ريز

كشتيم به روز 9 دي آنان را

زيرا كه به انقلاب ما هستند حيز


***

اي خامنه اي دعا بكن يارانت

اي عشق نگاه كن سربازانت

هستند فقط منتظر يك تصميم

اي آيت حق در ياب دلدارانت


***

اي حضرت ماه تحفه اي را بپذير

سرباز حقير و كوچكي را بپذير

من احقرم و تو پادشاهی در جود

اي حضرت عشق «حيدری» را بپذير




***



با خامنه اي دلم بسي آرام است

با حضرت ماه امتی همگام است

آماده كند راه براي موعود

بارهبريش خصم جهان ناكام است


***

بر رخ خامنه اي سيد خوبان صلوات
بر جمال خوش اين ماه خراسان صلوات


بر همه دشمن او لشگر شيطان لعنت
بر قد وارث آن پير جماران صلوات

.:حریم عشق:.

پ.ن:طرح جدید محمد حسنی برای مردم بحرین

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 21:5  توسط .:همتی:.  | 

ایمان من سید علی

از آسمان نان مي دهد بر خوان من سيّدعلي
از اين ولايت هستم و ايمان من سيّدعلي

بالله به خنجر مي زنم بر مير لشکر مي‌زنم
جان ار بخواهد بي‌گمان جانان من سيّدعلي

درياي نورش را ببين موج ظهورش را ببين
اي منکر مهدي برو برهان من سيّدعلي

بعد از شهادت باز کن تابوت من را و ببين
خاکستري از آتشي در جان من سيّدعلي

عشق محمّد در دلم پهلوي حيدر حاصلم
چون درد زهرا دارم و درمان من سيّدعلي

اين افتخارم بس بود با شاعران اهل بيت
يک مصرع برجسته در ديوان من سيّدعلي

احمد نمي‌بندم زبان از مدح پير خامنه
بحر خميني هستم و طوفان من سيّدعلي

:: حضرت امام خامنه اي:
امام ره به کسي باج نداد، من هم باج نمي دهم.

:: حضرت امام خامنه اي:
حضور در صحنه و تلاش براي حفظ نظام وظيفه ي همه است. آنجا که حسين (ع) در صحنه است، اگر در صحنه نباشي، هرکجا ميخواهي باش، چه ايستاده در نماز، چه نشسته در شراب، هر دو يکيست....

:: حضرت امام خامنه اي:
هر کس در راه روشنگري فکر مردم تلاش بکند، از يک انحرافي جلوگيري کند، از سوء فهمي مانع شود، چون در مقابله با دشمن است، جهاد است.

حریم عشق

پ.ن:

آخرین طرح میثم محمد حسنی:

سوخت تا شعله ور شویم...

پ.ن۲:

این هم فایل صوتی شعر عمار(پست قبلی)

نامه-عمار

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 20:33  توسط .:همتی:.  | 

نامه-عمار

منم عمار همون بچه بسیجی
زخاک فکه و فاو و دوئیجی


همون سینه زنی که میره هیئت
کلاس عشق بازی با ولایت


همونی که شنیده این عمار
دلش آتیش گرفته از غم یار


نوشته نامه ای از جان به جانان
به نام حق تعالی رب منان


سلام مولای من سید علی جان
سلام ای رهبرم ای قلب ایران


سلام ای قوت دلهای خسته
بگو مولا دلت از چی شکسته ؟


بگو آقا که دل ها بی قراره
چشا رو گونه ها شبنم می کاره


بگو آقا فقط با یک اشاره
که غصه دلامون رو کرده پاره


من عمار دارم خونه به خونه
میگم از مکر شورای زمونه


از اون فتنه گران انتخابات
که میدون آمدن با شال سادات


جسورانه دل رهبر شکستین
خیال کردین که در کوفه نشستین


علی 70 میلیون یار داره
هزاران مالک و عمار داره


چه سلمانها به دورش در طوافن
چه شمشیر ها به اذنش در غلافن


فقط کافی ست تا با یک اشاره
جهان کفر گردد پاره پاره


الا ای رهبرم لب تر کن ای دوست
که جان من گره در پیچش موست


فدایی ات من عمار آقا
هزاران در هزاران بار آقا


فقط کافی ست لب برگشایی
بتازم یک تنه در هر شعاعی


چنان جنگم ز عشقت تا شهادت
که صد لیلی برن بر تو حسادت

حریم عشق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 21:35  توسط .:همتی:.  | 

تا ولایت هست...

                                                           بسم رب الشهدا ...

اي شهيدان!


ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!


لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،عهدمان را شكستيم و

 دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم كرديم.


شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.


بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر رنگ غفلت پاشيديم و پوستر تبليغاتي نصب كرديم.


تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...


عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...


اما باز هم اميدي هست!!!


آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم.

 

پ.ن۱: در محضر عشق امتحان مي‌دادي
          گويي که به خاک آسمان مي‌دادي
            اي شهره‌ي آسمان هفتم، چه غريب
               آن شب به دل شلمچه جان مي‌دادي

پ.ن۲:دلم خیلی گرفته...

یا م ه د ی...

+ نوشته شده در  شنبه 14 اسفند1389ساعت 20:44  توسط .:همتی:.  |